دو راهی ترامپ؛ غنیسازی محدود یا گزینه نظامی
آیا ترامپ از «غنیسازی صفر» عقبنشینی میکند؟

نشریه فارنافرز گزارش میدهد که حملات آمریکا و اسرائیل هرچند خسارتهایی به برنامه هستهای ایران وارد کرده، اما عزم تهران برای حفظ غنیسازی را تغییر نداده است. واشنگتن میان دو راهی قرار دارد: اتکای پرریسک به گزینه نظامی یا مذاکره بر سر توافقی تازه که غنیسازی محدود و تحت نظارت سختگیرانه را بپذیرد. ایدههایی مانند توافق موقت یا کنسرسیوم چندجانبه سوخت مطرح شده، اما مخالفت ایران، دشمنی اسرائیل و موانع سیاسی در آمریکا دستیابی به توافق پایدار را دشوار کرده است.
فرارو– رابرت آینهورن، مشاور ویژه در امور عدم اشاعه و کنترل تسلیحات در وزارت خارجه آمریکا دولت اوباما
به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن افرز، هنوز مشخص نیست که حملات نظامی اسرائیل و ایالات متحده، دستیابی ایران به ظرفیت ساخت سلاح هستهای را نزدیکتر کرده یا دورتر. بیتردید این حملات خسارتهای سنگینی به برنامه هستهای ایران وارد کردهاند، اما اراده جمهوری اسلامی برای پیگیری گزینه هستهای را از میان نبردهاند. در پی این حملات، دولت ترامپ بار دیگر تلاش برای رسیدن به توافق هستهای تازهای را از سر گرفته است؛ توافقی که هدف آن ممنوعیت کامل غنیسازی اورانیوم و زیرساختهای مرتبط در ایران است.
از آتشبس ۱۲ روزه تا بنبست دیپلماتیک؛ مسیر پرچالش تعامل ایران و آمریکا
اگر مذاکرات به نتیجه نرسد، محتمل است دولت ترامپ به گزینه اتکا صرف به ابزارهای نظامی و اطلاعاتی برای جلوگیری از بازسازی برنامه هستهای ایران بیندیشد؛ رویکردی که تلآویو قویاً از آن حمایت میکند. اما گزینه نظامی ریسک درگیری مسلحانه دائمی در منطقه را به همراه دارد، بیآنکه تضمینی برای متوقف کردن برنامه هستهای ایران ایجاد کند. راه واقعبینانهتر، مذاکره بر سر توافقی است که ضمن پذیرش اصل غنیسازی در ایران، آن را تحت نظارتهای بینالمللی قرار دهد.
از زمان آتشبس جنگ ۱۲ روزه، دولت ترامپ تلاش کرده است تا مسیر تعامل دوجانبه با ایران را بازگشاید. با این حال، تهران به دلیل شکافهای جدی میان نخبگان سیاسی بر سر سود و زیان گفتوگو با ایالات متحده، آمادگی لازم برای ورود به مذاکرات را نداشته است. عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران و دیگر مقامها بر مجموعهای از پیششرطها پافشاری کردهاند که واشنگتن تاکنون نپذیرفته است؛ از جمله تضمین کتبی آمریکا مبنی بر اینکه در طول مذاکرات هیچگونه حملهای علیه ایران صورت نخواهد گرفت.
اولویت فوری ایالات متحده در هرگونه مذاکرات احتمالی، بازگرداندن نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی بر فعالیتهای هستهای ایران خواهد بود. این نظارتها پس از آنکه مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، قانونی را در دوم ژوئیه امضا کرد، به حالت تعلیق درآمد. حملات نظامی ماه ژوئن نیز وضعیت را پیچیدهتر کرده است: آژانس اکنون قادر به ردیابی حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا نیست؛ موادی که احتمالاً زیر آوار مدفون شده یا پیش از حملات از تأسیسات خارج شدهاند.
ایران همچنان بر موضع خود پافشاری میکند که از حق غنیسازی داخلی اورانیوم عقبنشینی نخواهد کرد. در مقابل، کارشناسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی تأکید دارند که تنها راه بستن مسیرهای احتمالی ایران به سمت سلاح هستهای، قرار دادن همه ذخایر اورانیوم غنیشده، سانتریفیوژها و سایر اجزای مرتبط تحت نظارت و حسابرسی دقیق این نهاد است.
کنسرسیوم چندجانبه سوخت؛ راهحلی روی کاغذ، بنبست در عمل
ایران همچنان بر حفظ غنیسازی داخلی اورانیوم پافشاری میکند؛ بخشی از برنامه هستهای که در نگاه مقامات و افکار عمومی نه فقط یک پروژه فنی، بلکه منبعی از غرور ملی، نشانهای از توانمندی فناورانه و نمادی از مقاومت در برابر فشار خارجی است. مقامهای ایرانی بارها تأکید کردهاند که غنیسازی برای کشور همچون «بیمهنامهای» در برابر احتمال قطع دسترسی به سوخت هستهای توسط تأمینکنندگان خارجی در آینده است.
برخی کارشناسان و نهادهای پژوهشی در جستوجوی راهحلی برای پر کردن شکاف تقریباً غیرقابلپرشدن میان تهران و واشنگتن در موضوع غنیسازی، ایده ایجاد یک کنسرسیوم چندجانبه در چرخه سوخت هستهای را مطرح کردهاند. در این طرح، یک تأسیسات غنیسازی بهصورت مشترک و با مالکیت، مدیریت و حتی بهرهبرداری چند کشور اداره شود تا علاوه بر تأمین بخشی از نیازهای غیرنظامی هستهای منطقه، شفافیت بیشتری ایجاد گردد و امکان انحراف یک کشور منفرد به سمت تولید اورانیوم با غنای تسلیحاتی کاهش یابد.
با این حال، عملیکردن چنین ابتکاری با موانع بزرگی روبهروست. اگر کنسرسیوم در کشوری عربی حوزه خلیج فارس مستقر شود و عملاً غنیسازی داخلی در ایران را منتفی کند، برای تهران جذابیتی نخواهد داشت. در مقابل، ادامه غنیسازی در خاک ایران در قالب همین کنسرسیوم برای واشنگتن غیرقابلقبول خواهد بود. علاوه بر این، صرفنظر از محل استقرار، تأسیسات غنیسازی با مدیریت چندملیتی خطر دیگری را نیز در بر دارد: «گسترش دانش و فناوری غنیسازی به کشورهای بیشتر.» از منظر رژیم عدم اشاعه هستهای، چنین احتمالی خود یک مشکل بنیادی به شمار میرود.
دو راهی ترامپ؛ غنیسازی معین یا اتکا به قدرت نظامی
با ادامه بنبست بر سر موضوع غنیسازی، زمزمههایی از تمایل دو طرف به توافقی موقت شنیده میشود؛ توافقی محدود به زمان که در آن مسئله اصلی غنیسازی برای مدتی کنار گذاشته شود، در یک بسته محدود از اقدامات مورد نظر یکی یا هر دو طرف پیشرفت حاصل گردد و فضای لازم برای مذاکره بر سر یک توافق جامع فراهم آید. با این حال، عناصر یک توافق موقت احتمالی امروز با آنچه پیش از جنگ ماه ژوئن مد نظر مذاکرهکنندگان بود، تفاوت خواهد داشت. بهعنوان مثال، تعلیق تولید اورانیوم غنیشده در سطح ۶۰ درصد، پیشنهادی که پیشتر از سوی برخی کارشناسان بهعنوان بخشی از یک توافق موقت مطرح میشد اکنون برای واشنگتن اهمیت چندانی ندارد، زیرا این تولید دستکم بهطور موقت بر اثر حملات نظامی اخیر از کار افتاده است.
در قالب یک توافق موقت ، ایالات متحده احتمالاً خواهان تعهد ایران به احیای قابلتوجه فعالیتهای نظارتی آژانس بینالمللی انرژی اتمی خواهد بود یا تلاش خواهد کرد مانع از آن شود که تهران برخی فعالیتهای حساس مرتبط با برنامه هستهای خود از جمله آمادهسازی برای ازسرگیری غنیسازی در تأسیسات آسیبدیده را از سر گیرد. در مقابل، ایران احتمالاً کاهش بخشی از تحریمها، آزادسازی میلیاردها دلار دارایی بلوکهشده در حسابهای خارجی و یا تعهد واشنگتن به خودداری از حمله یا حمایت از حمله علیه تأسیسات هستهایاش را مطالبه خواهد کرد.
در نهایت، دولت ترامپ باید میان دو گزینه اصلی؛ یکی را انتخاب کند: ایالات متحده یا باید برای متوقف کردن هرگونه تلاش ایران جهت دستیابی به سلاح هستهای به ابزارهای نظامی و اطلاعاتی متکی شود یا اینکه مواضع مذاکراتی خود را اصلاح کند و بهدنبال توافقی باشد که غنیسازی در ایران را با نظارت مجاز بداند.
گزینهٔ نظامی مستلزم کنار گذاشتن مذاکرات، اولویت دادن به جمعآوری اطلاعات با تمرکز بر نشانههای ازسرگیری فعالیتهای هستهای و در صورت لزوم، توسل به نیروی نظامی یا عملیات پنهانی است.
با این حال، انتخاب مسیر نظامی به جای دیپلماسی با معایب سنگینی همراه است. تلاشی که تهران برای ایجاد یک زرادخانه هستهای اولیه در سایتهای کوچکتر، عمیقتر و مخفی به کار گیرد، بهمراتب در برابر حملات پیشگیرانه آسیبپذیر نخواهد بود. کنار گذاشتن مذاکرات نیز به احتمال زیاد به معنای تداوم دسترسی محدود آژانس بینالمللی انرژی اتمی خواهد بود؛ شرایطی که به ایران امکان میدهد چنین برنامههای پنهانی را آسانتر دنبال کند.
این استراتژی همچنین ممکن است مستلزم حملات نظامی مکرر در آینده باشد؛ رویکردی که بهطور غیررسمی «چمنزنی» نامیده میشود. چنین روندی میتواند ایران را به اقدامات تلافیجویانه علیه اسرائیل، منافع آمریکا و متحدانش وادارد و خطر کشیده شدن ایالات متحده به یک درگیری طولانیمدت دیگر در خاورمیانه را افزایش دهد. علاوه بر آن، این مسیر احتمالاً باعث دلسردی شرکای عرب آمریکا در خلیج فارس خواهد شد؛ کشورهایی که از بیثباتی منطقهای هراس دارند و ترجیح میدهند مسیر تنشزدایی با ایران را پی بگیرند.
در سطحی گستردهتر، تکیه بر ابزار نظامی میتواند چشمانداز عادیسازی روابط و یکپارچگی منطقهای را تضعیف کند. و شاید مهمتر از همه، پایان دادن به مذاکرات و حرکت به سمت گزینه نظامی این خطر را در پی دارد که تهران از معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) خارج شود و حتی تصمیم بگیرد رسماً به سمت ساخت سلاح هستهای گام بردارد.
گزینه واقعبینانه برای آمریکا؛ غنیسازی محدود بهجای غنیسازی صفر
گزینهای واقعبینانهتر برای ایالات متحده میتواند تجدیدنظر در پیشنهاد «غنیسازی صفر» و جایگزین کردن آن با چارچوبی برای غنیسازی محدود تحت نظارت سختگیرانه باشد. در این رویکرد، به ایران اجازه داده میشود تنها برنامهای در حد رفع نیازهای واقعی و کوتاهمدت سوخت یک برنامه واقعاً صلحآمیز هستهای داشته باشد؛ موضعی که دستکم در ظاهر با ادعای دیرینه ایران مبنی بر «صلحآمیز بودن» برنامهاش سازگار است.
در چنین چارچوبی، ایران باید ذخایر فعلی اورانیوم غنیشده بالای پنج درصد (بر اساس ایزوتوپ اورانیوم-۲۳۵) را از میان بردارد؛ یا از طریق رقیقسازی در داخل کشور یا با انتقال آنها به خارج، مشابه اقدامی که در توافق برجام سال ۲۰۱۵ صورت گرفت و مازاد اورانیوم ایران به روسیه منتقل شد. علاوه بر آن، تهران باید سانتریفیوژهایی را که بیش از ظرفیت واقعی موردنیاز برای تولید سوخت کوتاهمدت هستند، برچیند یا تحت نظارت بینالمللی برای نگهداری امن به خارج منتقل کند.
ایران موظف خواهد شد اورانیوم غنیشده زیر پنج درصد، چه تازه تولیدشده و چه موجودی انباشتهشده را بهسرعت از حالت گازی که میتواند وارد سانتریفیوژها شده و برای تولید سلاح هستهای بیشتر غنی شود به حالت پودری تبدیل کند؛ حالتی که استفاده آن در یک برنامه تسلیحاتی دشوارتر است و برای ساخت سوخت رآکتورهای هستهای یا اهداف تولید ایزوتوپ موردنیاز است. موجودی اورانیوم غنیشده زیر پنج درصد و همچنین اورانیوم طبیعی در حالت گازی باید محدود به مقدار موردنیاز برای رفع نیازهای کوتاهمدت سوخت باقی بماند.
ایران موظف خواهد بود هرگونه ظرفیت توسعهیافته غنیسازی مانند سانتریفیوژهای بیشتر، افزایش موجودی اورانیوم غنیشده یا تأسیسات جدید را به آژانس بینالمللی انرژی اتمی اعلام کرده و برای آن توجیهی ارائه دهد؛ توجیهی که باید نشان دهد این ظرفیتها برای پشتیبانی از افزودنهای واقعی و کوتاهمدت به برنامه هستهای غیرنظامی ایران (برای نمونه، یک رآکتور هستهای جدید در مرحله پیشرفته ساخت) موردنیاز است، نه برای برنامههایی که در آینده دور ممکن است تحقق یابند. علاوه بر این، توافق فقط به یک تأسیسات غنیسازی واحد و رویزمینی اجازه فعالیت خواهد داد و تعطیلی دائمی تأسیسات غنیسازی نطنز و فردو را الزامی خواهد کرد.
برای بازسازی درک کامل و دقیق آژانس و در نتیجه جامعه بینالمللی از برنامه هستهای ایران، ترتیبات نظارتی و بازرسی در توافق جدید باید شامل اقدامات مندرج در برجام باشد اما فراتر از آن برود. ایران باید اطلاعات تفصیلی درباره فعالیتهایی که پس از تعلیق اجرای پروتکل الحاقی آژانس در سال ۲۰۲۱ انجام داده است، مانند تولید سانتریفیوژ ارائه دهد. تجهیزات و فعالیتهای مرتبط با ساخت سلاح هستهای ممنوع خواهند بود و تجهیزات و فعالیتهای دوکاربردی باید اعلام و مورد راستیآزمایی قرار گیرند. فناوریهای پیشرفته نظارتی از جمله سامانههای پایش آنلاین و برخط غنیسازی باید بهطور گسترده و بنا به صلاحدید آژانس مورد استفاده قرار گیرند.
یک توافق جدید مشوقهایی برای ایران دربر خواهد داشت از جمله کاهش تحریمها و آزادسازی داراییهای ایرانی که همچنان در حسابهای خارجی مسدود هستند. تعهدات قابل بازگشت ایران با مشوقهای قابل بازگشت واشنگتن متقابل خواهد شد. تحریمهای اولیه ایالات متحده که اشخاص و نهادهای آمریکایی را از تجارت با ایران منع میکند، میتواند کاهش یابد؛ هم به این منظور که تاجران و سرمایهگذاران آمریکایی از فرصتهایی مشابه همتایان اروپایی و آسیایی خود برخوردار شوند و هم به این دلیل که ایالات متحده سهم بیشتری در تداوم توافق داشته باشد که به نگرانی کلیدی ایران پاسخ خواهد داد مبنی بر اینکه ممکن است دولت آینده آمریکا تصمیم به خروج از توافق بگیرد.
برای آنکه توافق پایدار باشد و نگرانیها درباره «بندهای غروب» برجام را برطرف کند؛ بندهایی که محدودیتهای کلیدی را پس از ۱۰ و ۱۵ سال لغو میکردند توافق باید دائمی یا دارای مدتزمان بسیار طولانی، مثلاً ۲۵ تا ۳۰ سال باشد. این توافق میتواند دوجانبه بین واشنگتن و تهران و با مشورت طرفهای ذینفع دیگر مذاکره شود و شاید بعداً بهصورت یک توافق چندجانبه رسمی گردد. برای آنکه از نظر حقوقی الزامآور و از نظر دوام تقویت شود، توافق باید در قالب یک معاهده تدوین شود که مستلزم رأی مثبت دوسوم سنای ایالات متحده است؛ برخلاف برجام که یک تعهد سیاسی غیرالزامآور بود و نیاز به تصویب رسمی کنگره نداشت.
اما موانع قابل توجهی بر سر دستیابی به چنین توافقی وجود دارد. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، باید از موضع «غنیسازی صفر» خود عقبنشینی کند و سپس بر مخالفتهای داخلی غلبه نماید؛ از جمله انتقاد پایگاه سیاسی خود و نیز شکاکان جریان اصلی نسبت به مذاکره با ایران که توافق جدید را صرفاً بازتولید برجام میدانند. او همچنین باید در برابر انتقاد شدید بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، که مخالف سرسخت مذاکره با ایران است، مقاومت کند و با اقدامات احتمالی یکجانبه نظامی اسرائیل که میتواند مذاکرات را پیچیده یا حتی از مسیر خارج کند مقابله نماید.