تحلیل جامعهشناسان درباره اعتراضات و آنچه این روزها در ایران میگذرد
شیرین احمدنیا جامعهشناس معتقد است در این روزها که شاهد اعتراضات و تنش فراگیر اجتماعی در سطح کشور هستیم، نباید از یاد برد که این جامعه سالهاست زیر فشارهای همزمان اقتصادی، فرهنگی، نسلی و نهادی نفس میکشد و امروز این فشارها بار دیگر، خود را به زبان اعتراض نمایان کرده است
جامعه در تعلیق و انتظار؛ آنچه در ۹ روز گذشته، شهرهای ایران را درگیر کرده و از هر گوشه و کنار، صدایی منتقل کرده است، حالا موضوع تحلیلها و بررسیهای مختلف است. آنچه مردم میخواهند و آنچه نمیخواهند، مطالبات و انتظاراتشان و موضوعات مورد اعتراضشان، هم بین سخنان مسئولان ردهبالا جا پیدا کرده، هم بین تحلیلگران و جامعهشناسان. یکی از بهرسمیتشناختن اعتراضات میگوید و یکی از مماشاتنکردن دستگاه قضایی با کسانی که «اغتشاشگر» میداند.
به گزارش هممیهن، ازطرفدیگر، تعداد زیادی از مردم بهدقت اتفاقات و تحولات را دنبال میکنند و درباره پیوستن با نپیوستن به اعتراضات فکر میکنند. ازطرفدیگر، اعتصاب مغازهداران و بازاریان در بعضی شهرها به فضای مجازی هم کشیده شده و تعداد زیادی از فروشگاهها و صفحههای فروش کالا بهطور مرتب اعلام میکنند تا اطلاع ثانوی، فعالیت نمیکنند.
شیرین احمدنیا جامعهشناس معتقد است در این روزها که شاهد اعتراضات و تنش فراگیر اجتماعی در سطح کشور هستیم، نباید از یاد برد که این جامعه سالهاست زیر فشارهای همزمان اقتصادی، فرهنگی، نسلی و نهادی نفس میکشد و امروز این فشارها بار دیگر، خود را به زبان اعتراض نمایان کرده است؛ اعتراضی برآمده از انباشت بلندمدت ناامیدیهای تکرارشونده و وعدههای محققنشده. اعتراضات امروز ایران را نمیتوان صرفاً به یک قشر، یک نسل یا یک مطالبه خاص تقلیل داد. شاهد نوعی «گسست عاطفی» میان جامعه و نهادهای تصمیمگیر هستیم.
مردم مدتهاست احساس میکنند که دیده نمیشوند، شنیده نمیشوند، در اولویت قرار داده نمیشوند و کیفیت زندگی روزمرهشان در معادلات کلان، کمترین اهمیت را نیز دارا نبوده است. شاید این احساسِ بهحاشیهراندهشدن، مهمترین موتور اعتراض بوده باشد؛ نهصرفاً گرانی، نهفقط بیکاری و نهتنها طرد، محرومیت و محدودیتهای اجتماعی – سیاسی، بلکه ترکیب همه اینها توأم با حس بیقدرتی را میتوان در این مجموعه اعتراضها که شهرهای کوچک و بزرگ را دربرگرفته، سراغ گرفت.
مردم مدتهاست نمیخواهند در تصمیمهایی که بهطور مستقیم بر بدن، معیشت، آینده و کرامت خود و سرزمینشان اثر میگذارد، غایب باشند. توقع اصلی، بازگشت «حق انتخاب» است؛ حقی که در عرصههای مختلف، از سبک زندگی تا سیاستگذاری اقتصادی، اجتماعی و سیاسی محدود شده یا نادیده گرفته شده است.
اگر به نقش زنان در این اعتراضات نیز توجه کنیم، نقشی که ایشان، بهویژه زنان جوان ایفا میکنند، مدتهاست که دیگر نقشی حاشیهای یا صرفاً نمادین نیست. زنان را در خطمقدم کنشگری مطالبهگرایانه، بیان نارضایتی و عصیان میبینیم. زنان نسل اندر نسل، در مقام هویت بهحاشیهراندهشدهای، فشارهای ساختاری را بهشکلی مضاعف تجربه کردهاند.
بدن زنانه در جامعه ایرانی، همواره میدان کنترل پدرسالاری سلطهجو بوده و همین تجربه تاریخی، زنان ایرانی را به کنشگرانی آگاه و جسور تبدیل کرده که امروزه میبینیم به صحنهگردان اقدامات جمعی و اعتراضی تبدیل شدهاند. از نظر عددی، نیمی از جمعیت جامعهاند، اما نیمهای که همواره با آن بهعنوان «اقلیت» برخورد شده و تجربه «در اقلیتبودگی» را در این جامعه، از نظر طرد و تبعیض و محرومیت نسبی دههها، همچون سایر اقلیتهای قومی و فرهنگی زیستهاند.
امروز اما با حضورشان در صحنه و فریاد بلندشان، چشمها و گوشها را ناگزیر از دیدن و شنیدن خود در مقام «اکثریت» کردهاند. درعینحال همچنانکه پیشتر نیز شاهد بودهایم، اعتراض زنان و حضورشان در صحنه، اینبار نیز فقط به مطالبات زنان و زنانه محدود نشده است. اعتراض گسترده زنان متوجه جامعه و معادلاتی در قدرت است که نابرابری را در انواع مختلف آن بازتولید میکند.
شکاف نسلی، سویه دیگر این اعتراضات است. نسلهای جدید با ادبیات، ارزشها و افقهای متنوعی بزرگ شدهاند. آنها شرایط خود را با شرایط جوانان در سطح جهان مقایسه میکنند. نسلهایی با دسترسی بیسابقه به اطلاعات و افق وسیعتری که پیش چشمانشان در عرصه زندگی اجتماعی و فرهنگی گشوده شده است. این شناخت و آگاهی بیکران بهمدد ابزارهای رسانهای امروزین از جهان، انتظارات متنوعی را در میانشان برمیانگیزد اما مطالباتشان معمولاً با ساختارهای سخت و انعطافناپذیری روبهرو میشود.
در چنین شرایطی، طغیان و اعتراض را باید اجتنابناپذیر تلقی کرد و برخورد با این صداها، صرفاً آن را به لایههای عمیقتر و رادیکالتر میراند. جامعهای که امکان بیان مسالمتآمیز نارضایتی را پیدا نکند، ابزار مشروعی برای بهبود شرایط پیشروی خود نبیند و چشماندازی برای آیندهای بهتر متصور نشود، دیر یا زود با بحرانهای جدی مواجه و درگیر خواهد شد. اعتماد اجتماعی، سرمایهای آسیبپذیر است، با بخشنامه و شعار یا چارهاندیشیهای مقطعی و عوامفریبانه بازسازی نمیشود.
فرونشست طبقاتی؛ دلیل اعتراضات اخیر
محمدمهدی مجاهدی جامعهشناس و استاد دانشگاه علامه طباطبایی میگوید در جامعهشناسی مفهوم طبقه، یک استعاره است که میتوان با استفاده از آن، قشربندی جامعه را توضیح داد و به روایتهای مختلفی از این تحلیل طبقاتی دست پیدا کرد. من معتقدم این استعاره کمی برای فهم وضعیت ما نارساست، مگر اینکه کمی مبتکرانه یا خلاقانه آن را تغییر دهیم تا شاید کمی قدرت تبیینگر پیدا کند.
علاوه بر آن، سه مفهوم دیگر وجود دارد که به ما کمک میکند آن استعاره طبقاتی قشربندی اجتماعی را قابل ترمیم بدانیم؛ مفهوم اول «جنبشهای اجتماعی»، مفهوم دوم «ناجنبشهای اجتماعی» و مفهوم سوم «بیقراری» است که علاوه بر اشتراکاتی با دو مفهوم قبلی، تفاوتهای زیادی هم با آنها دارد.
جامعه ایران بهغیر از دورههایی در دوران آقای خاتمی و روحانی، بیش از پنجدهه است که با انباشت تورمی دو رقمی روبهرو است. در کنار آن این جامعه با عوارض تحریمهای بسیار شدید هم مواجه است که از سال ۲۰۱۷ بهبعد آغاز شد و در این شرایط آثار تحریمی و تورمی بههم ضمیمه میشوند. در کنار آن، جامعه زیر تهدید از بیرون و محاصره از درون قرار میگیرد.
به همه این ویژگیها باید این مورد را هم اضافه کنیم که جامعه ایرانی از نظر تغییر نسبت جمعیت شهری و روستایی، دگرگونی ژرفآشوبی را در زمینه دسترسی به اطلاعات، افکار و داده بهصورت تغییر شکل و بافتار فوقالعاده انقلابی پشتسر گذاشته است؛ بهخصوص بهدلیل گسترش اینترنت و افزایش ضریب فراگیری آن که به دو دهه اخیر مربوط میشود.
به همه این موارد باید تعداد خودروها و توان جابهجایی را اضافه کرد که امکان مشاهده را فراگیر کرده است. واقعیت این است که حواشی شهرهای بزرگ و مناطق مهمی از شهرهایی ازجمله تهران، بدون حضور مسافران دائمی – یعنی کارگران دائمالسفر- اداره نمیشود.
ضمن اینکه اقتصاد سفر ازجمله رشد صنعت تاکسیهای اینترنتی، به پدیده مهمی تبدیل شده و محلههای مهمی از حواشی جنوبیترین نقاط شهر به پارکینگهای بزرگ کارکنان این تاکسیها تبدیل شدهاند که در این شهر دائماً بهعنوان یک مشاهدهگر فعال تبدیل شدهاند؛ بنابراین شکل جدیدی از مناسبات و لایههای تازهای از تفاهم اجتماعی یا مبادله مفهوم شکل گرفته است. اگر همه این موارد را کنار هم قرار دهیم، مفهوم مارکسی از طبقه بسیار بحرانی میشود و بهسختی دراینزمینه قابل استفاده است.
در کنار همه این اتفاقات، موضوع دیگری هم رخ داده که مانند یک بمب روی نظم طبقاتی ما فرود آمده و آن تئوریهای الگوهایی تبیینی، مبتنی بر طبقه را از بین برده است؛ من حاصل این فرآیند را «طبقه عمودی» مینامم. طبقهای را در نظر بگیرید که سایر طبقات را میبرد؛ مثل چاقو که یک کیک را میبرد. بنابراین طبقهای شکل میگیرد که در آن از همه طبقات سابق مثل فرودست، میانی و فرادست در آن عضویت دارند. طبقه عمودی چطور شکل گرفته است؟ غیر از شبکههای اینترنتی و…، اتفاق بزرگی افتاده که باعثشده طبقه عمودی شکل بگیرد؛ در مدت نسبتاً کوتاهی، بخشی از هر طبقه به طبقات زیرین نشست کرده است.
یعنی برای اعضای یک طبقه ظرف یکی، دو، سهسال، دیگر آن مناسبات اقتصادی، انتظارات، توقعات، شبکههای ارتباطی و… را که قبلاً به آن خو گرفته بودند، کار نمیکند، بنابراین به چند طبقه پایینتر منتقل میشوند، آن وقت اعضای طبقات پایینتر هم دیگر در آن طبقه نایستادهاند، بلکه به طبقه دیگری رفتهاند. اینجا یک جور فرونشست طبقاتی اتفاق افتاده است و این فرونشست فقط بهدلایل اقتصادی نیست؛ به همه دلایل فرهنگی، اطلاعاتی، اقتصادی، اجتماعی و امکانپذیرشدن تحرک اجتماعی است؛ اینها را میتوان با آمارهای استارتاپها مثل اسنپ هم بررسی کرد.
این شکلگیری طبقه عمودی اتفاقات مهمی را همراه خودش رقم میزند؛ یکی این است که اعضای این طبقه، مثلاً بخشی از بالاترین طبقه مرفه ایران، به یکی، دو طبقه پایینتر ریزش کرده ولی همچنان نسبت به طبقه پایینتر مرفه است اما پیش خودش احساس بدبختی، بیچارگی، تحقیر و ناسزاواری جایگاهی میکند.
مثلا داشته در الهیه زندگی میکرده، خواهر، برادر، مادر و پدرش هم از سالها قبل آنجا بودهاند بعد ناچار شده پایین ونک جایی را بخرد؛ خب او همچنان وضعاش از کسی که پایین انقلاب است بهتر است ولی پیش خودش و طبقه ارتباطاتی که در آن زندگی میکرده احساس حقارت میکند و ناراضی است. نارضایتی او شبیه کسی است که منطقه ۱۶ زندگی میکرده و حالا مثلاً ناچار شده برود منطقه ۱۸، یا تهران زندگی میکرده و حالا مجبور شده برود در پرند زندگی کند. یا تاجر بوده، چنددهه مغازه تجاری داشته و حالا ناچار است، برود جایی را اجاره کند.
این افراد وضعشان طوری است که نزد خودشان احساس میکنند، این جایگاه سزاوارشان نیست و خودشان را مقصر این افت طبقاتی نمیدانند، بهویژه در کشور ما که دولت، قدر قدرت است، تصمیمات بزرگ میگیرد و عوارض تصمیماتاش، همه را متاثر میکند. ممکن است ما در تحلیل دقیق حکومت در ایران به این برسیم که اتفاقاً قبل و بعد از انقلاب، چندان قوی نبوده و نیست؛ ولی این تصور را ایجاد کرده که قدرقدرت است و خب این نیروی قدرقدرت فقط که روز خوشی ندارد، روز ناخوشی هم دارد و در موقعیتهایی همه او را مقصر میدانند.
بنابراین چه اتفاقی میافتد؟ در تحلیلها هفت ویژگی برای طبقات اجتماعی برمیشمارند که این طبقات یکی پس از دیگری ریزش میکنند تا اینکه بالاخره آن پایین، چیزی شکل میگیرد از افرادی که دیگر در هیچ طبقهای نمیگنجند؛ آنقدر بدون عاملیت، شخصیت طبقاتی و بیکنشاند که نمیتوانند ارادهشان را تبدیل به کنش کنند و فروتر از طبقهاند.
قبلاً در تحلیلهای طبقاتی ویژگیهای مشترک اعضای هر طبقه را میتوانستیم برشماریم اما حالا که طبقه عمودی را تعریف میکنیم، نارضایتی از حکومت، ویژگی اصلی آن است. همه آنها ناراضیاند؛ حالا این نارضایتی از طبقه یک، به دو تنزل پیدا کرده باشد یا از دو به چهار، فرقی نمیکند؛ آنها بهطور نسبی احساس بدبختی میکنند و این در همه آنها مشترک است.
من در سال ۱۳۹۶ و بعد از اعتراضهای آنسال هم نوشتم که اینجا باید مفهوم پریکاریات را بررسی کرد که بهمعنی بیثباتکار یا ناشهروند بیقرار در جامعهشناسی و اقتصاد شناخته میشود که به نوعی طبقه اجتماعی گفته میشود که از افراد بیثبات و ناپایدار از نظر وضعیت شغلی و معیشتی تشکیل شده است؛ آنها اعضای طبقه عمودیاند که همهشان در وضعیت تعلیق، بیچارگی و بیقراری قرار دارند، مثل کسی که پایش روی ماسه است و هر لحظه احساس میکند این ماسه فرو میرود و نمیتواند به جایگاهاش مطمئن باشد.