ترنج

در مورد

اعتیاد

در فرارو بیشتر بخوانید

۶۳۱ مطلب

  • در همان تحقیقات مقدماتی مشخص شد مقتول یکی از کارمندان کمپ ترک اعتیاد در منطقه شهرری بوده که در زمان مراجعت به محل سکونت جوانی معتاد به نام حامد (۲۲ ساله) قصد انتقال وی به کمپ ترک اعتیاد را داشته است که توسط این جوان مورد حمله و اصابت ضربه چاقو قرار گرفته و پس از انتقال به بیمارستان فوت کرده است.

  • اما مشکل اصلی حمیرا و شاهرخ نه مهریه بود و نه چک برگشتی. آنها مالک دو مؤسسه ترک اعتیاد و کلینیک زیبایی، آپارتمان لاکچری و ویلا، خودروی خارجی و حساب میلیاردی بودند که در حقیقت اعتیاد به قرص ترامادول، ناامیدی را به زندگی مشترک آنها تزریق کرده بود.

  • شهرزاد در بازجویی انگیزه درگیری‌اش را اعتیاد بهنام به شیشه اعلام کرد و گفت: قصد بیرون کردن او را از خانه داشتم که با هم درگیر شدیم. این زن در شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران به ریاست قاضی محمدباقر قربان‌زاده و با حضور دو قاضی مستشار پای میز محاکمه ایستاد.

  • درحالی ‌که تیم تحقیق به‌دنبال این زن و مرد سارق بود، شاکی بار دیگر به پلیس مراجعه کرد و این‌بار گفت که به یکی از بستگانش به نام افشین مشکوک است و احتمال می‌دهد این سرقت کار افشین باشد. شاکی به ماموران گفت: «افشین اعتیاد به شیشه دارد و مدتی است که با همسرش دچار اختلاف شده است. او باید مهریه همسرش را پرداخت می‌کرد، برای همین مشکل مالی داشت، به همین علت به او مظنون شده‌ام.»

  • از حدود یک ماه قبل هر روز در محله خیابان طلوع ۱۳ کمین می‌کردم تا او را که صبح سرکار می‌رود به قتل برسانم، اما جرئت این کار را پیدا نمی‌کردم تا این که صبح سه شنبه مقداری مواد مخدر از نوع شیشه کشیدم و با پوشیدن لباس گشاد و کلاه کشی سیاهی که تا زیر گلویم را پوشانده بود دوباره پشت درخت‌های نزدیک خانه پدر زنم مخفی شدم.

  • حالا ۲۷ سال دارم، مانند آشغالی دور انداخته شدم، چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است. زندگی من از گذشته تاکنون سراسر بدبختی و تنهایی بود. راستش قبل از این که از خانه فرار کنم در ناز و نعمت بودم، اما خوشبخت نبودم، ولی هر چه که بود از وضعیت فعلی‌ام خیلی بهتر بود.

  • افلک اضافه کرده است که مبارزه با هر نوع اعتیادی یک تلاش سخت و برای همه عمر است و از این رو این نوع بیماران هیچ‌گاه از درمان خارج نمی‌شوند. این یک تعهد دائمی و تمام وقت است و من برای خودم و خانواده‌ام می‌جنگم.

  • «خلاصه دخترم به خاطر خودسری‌هایش و سیر در فضا‌های مجازی و شبکه‌های هولناک گروه‌های دوست یابی وارد پارتی‌ها و دورهمی‌های شبانه شد و من زمانی به خود آمدم که «خورشید» را به اتهام ارتباط نامشروع پشت میله‌های زندان دیدم او بعد از آزادی از زندان دیگر در منجلاب فساد و اعتیاد افتاد به طوری که دیگر خیلی کم او را در خانه می‌دیدم...»

  • وقتی ما رفتار‌های زشت او را برای پدرمان بازگو می‌کردیم دیگر آرامشی در خانه نداشتیم چرا که باید منتظر کتک‌های نامادری مان می‌ماندیم. هنوز دو سال بیشتر از ازدواج پدرم نگذشته بود که ماجرای اعتیاد نامادری ام لو رفت، اما او در همین مدت موفق شده بود پدرم را نیز به دام اعتیاد بکشاند.

  • «خیلی راحت با ظاهر مظلومش مرا اغفال کرد آن زمان جوان مجردی بودم که حس جوانمردی ام گل کرده بود. می‌خواستم آن زن را از منجلاب فساد بیرون بکشم و با او ازدواج کنم، اما نمی‌دانستم که ...»

تبلیغات