عبدالکریمی: بتها باید فرو بریزند/ شک نکنید فردا برای این نسل روشنتر خواهد بود
«این نسل، یک نسل مطلق و یک شک مطلق است. این نسل هر چیزی را زیر پرسش میبرد. پرسشگری ویژگی این نسل است. این شکاکیت و پرسشگری از سوی نسل z، دو وجه دارد، یکی وجه تخریبی است. تخریب به صورت مطلق، هر چند میتواند خطرناک باشد، اما از سوی دیگر باعث فروریزی بتهای پوشالی میشود. در ایران بتها باید فرو بریزند تا یک حقیقت تابناک پیش روی جامعه ایرانی به خصوص نسل زد و نسل آلفا و سایر نسلهای جوان نمایان شود.»
در زیر پوست جامعه ایرانی چه میگذرد؟ تحولات جامعه ایرانی در امتداد رخدادهای جهانی به چه سمت و سویی میرود؟ حوادث اخیر در جامعه ایرانی را از منظر تاریخ، خرد و هویت ایرانی چگونه میتوان تحلیل کرد؟ در شرایطی که جامعه ایرانی آبستن حوادث تازهای شده و مردم خواستار توجه بیش از پیش نظام حکمرانی به مساله معیشت و زندگیشان شدهاند، یافتن پاسخی برای پرسشهای طرح شده واجد اهمیت ویژهای است.
به گزارش اعتماد، عالمان علوم مختلف از جامعهشناسان و سیاستمداران گرفته تا فیلسوفان و اهالی ارتباطات، هر کدام از زاویه دید خود به این ابهامات مینگرند و برای آن پاسخی میجویند. بیژن عبدالکریمی اما معتقد است که جامعه ایرانی مدتهاست که به دنبال صعود به موقعیت برتر و بالاتری است. جامعهای که از خرد تاریخی و هویتی ژرف بهرهمند است، تاب درجا زدن و فرو رفتن را ندارد. او معتقد است تنازع میان سنت و مدرنیسم در جامعه نهایتا منجر به ظهور و بروز نسلی میشود که تنها به پیشروی و بهبود میاندیشد. این استاد فلسفه معتقد است، روح ایرانی نه تاب تندروی و افراط و استبداد درونی را دارد و نه اعتقاد به بردگی و بیمعنایی و نیهیلیسمی که غرب منادی آن است. عبدالکریمی با اشاره به اینکه نسل z، نسلی است که نسبت به همه چیز شکاک است و در خصوص هر مبحثی پرسش تازهای را طرح میکند، این خصیصه را طلیعه ظهور و بروز فضایی تازه و معنایی نو میداند. این گفتوگو ماحصل گفتوگوی خبرنگار ما با استاد فلسفهای است که معتقد است ایران با تکیه بر شکگرایی و پرسشگری نسل z روزهای روشنی را پیش رو دارد.
این روزها جامعه ایرانی دستخوش رخدادها و تحولات تازهای قرار گرفته است. از منظر معناشناسی این تحولات و رخدادها را چگونه میتوان ارزیابی کرد؟
گرچه من خودم به شما پیشنهاد دادم که باید میان گزارههای ذهنی و عینی و مسائل اقتصادی، رخدادهای فرهنگی و اجتماعی تفاوت قائل شد، اما واقع آن است که ریشهها و فرهنگ با مسائل عینی و روزمره در ارتباط هستند. امروز گفتمان انقلاب که در فرهنگ سنتی و دینی ایران متبلور شده در حوزه معیشتی و اقتصادی نتوانسته است مطابق مطالبات مردم حرکت کرده و در واقع مردم را ارضا کند. مردم ایران این روزها از کاهش ارزش پول، تورم، کاهش قدرت خرید و در یک کلمه مشکلات معیشتی نالانند.
در عین حال این رخدادها با جهان پسامدرن و دوران شکاکیت همزمان شده است. در دوران پساحقیقت و دوران پسامدرن نمیتوان یک روایت واحد را ارایه کرد و روی آن به توافق رسید. در این دوران جامعه ایرانی با یک شرایط فرهنگی بحرانی مواجه شده است. به خصوص که نوعی فرهنگ غربسالاری و غربپرستی در ایران و البته بسیاری از نقاط دیگر جهان رشد کرده و نظام سلطه جهانی هم این فرهنگ را بسط میدهد. از سوی دیگر تحولات حوزه آیتی، ظهور شبکههای اجتماعی و رویکردهای فناورانه هم این مفهوم را پمپاژ میکند که فرهنگهای مختلف در جوامع مختلف باید جهانی شده و در جهت سیطره غربیها حرکت کنند.
ایران در این مختصات فرهنگی چه شرایطی را دارد؟ آیا ضرورتی دارد که در برابر فشارها برای جهانیسازی مقاومت کنیم؟
من شاهدم که از طریق فضای مجازی در چند حوزه روی جامعه ایرانی مهندسی فراگیری صورت میگیرد. نخست مساله «جنسیت» است؛ در واقع طرف مقابل به دنبال شکستن همه حریمها و فروپاشی همه چارچوبهاست. مساله بعدی بحث «هویت تاریخی» ایرانیان است که دستخوش این مهندسی فکری شده است. در فضای مجازی همه شخصیتهای تاریخی ما از پیامبر(ص) و علی(ع)، حسن(ع)، حسین(ع) و...گرفته تا حافظ و سعدی و حتی شاملو، جلال آلاحمد، شریعتی و...مورد تهاجم و خدشه قرار گرفتهاند. دردآور اینکه برخی روشنفکران ایرانی هم با این مهندسی همراه میشوند. آنها تا اعماق وجود خود غربزده و غربپرست شدهاند. باید این مهندسی را به شکل معکوس درآورد و از هویت و تاریخ ایرانی دفاع کرد.
اما آیا با غلتیدن به دامن سنت و دوری از مدرنیسم همه مشکلات این کشور حل میشود؟
واقع آن است که فرهنگ سنتی هم نمیتواند نیازهای فکری و فرهنگی جامعه ایرانی را پاسخ دهند. جامعه ایرانی با یک خلأ عظیم مواجه شده است. اما فرهنگ ایرانی، خِرد ایرانی، لوگوس ایرانی به درختی میماند که هر چند ساقه و شاخه و تنهاش آسیب دیده و حتی تنهاش از سوی افراد جاهل و بازیگوشیها آتش گرفته، اما ریشههای قوی این درخت فرهنگی در خاک ریشهدار است. من به این ریشهها ایمان دارم در عین حال که عناصر منفی روند انحطاط فرهنگی به تبع فرهنگ جهانی، ایران را نیز آزار میدهد و به قول فردید بزرگ، روح فرهنگ به جسم تمدن و تکنولوژی بدل شد و جهان فناور همه چیز را بلعیده، حرکتهای زیرپوستی جالبی از سوی جوانان، دانشجویان، اندیشمندان ایرانی، طلبهها و...انجام میشود تا از این فرهنگ و این خرد حفاظت و این فرهنگ به نسل آینده منتقل شود. اما دیوارها و برج و باروهای ستبر باورهای سنتی و غربزدگی و اعتقاد به جهانبینی عصر روشنگری اروپایی مرتبط با قرون 18 و 19 به شدت متزلزل شده است. به بیان سادهتر ما، اسیر نوعی نیهیلیسم هستیم و نیهیلیسم یعنی فروریختن همه بتها!
این فروپاشی همه بتها که شما از آن نام میبرید چه معنا و مفهومی دارند؟
این فروریزی همه بتها از منظر فرهنگی و اجتماعی دو وجه دارد، هم یک وجه بسیار مخرب دارد که همه باورها و توتمهای یک قوم و یک ملت را شامل میشود. اما وجه دیگر آن به تعبیر نیچه انتظار برای ظهور یک ایمان تازه، گرم، نیرومند و اثرگذار است. فکر میکنم با یک نزاع سخت در دل جامعه روبهرو هستیم. این نزاع تنها سیاسی نیست، این نزاع ابعاد فرهنگی هم دارد. یعنی سنت با همه قدرت خود پا به میدان گذاشته و نیروهای غربزده نیز با همه قدرت ممکن و حتی به پشتوانه نیروهای خارجی پا به میدان گذاشتهاند. هنگامه نبرد نهایی از راه رسیده است.
نتیجه این رویارویی میان سنت و مدرنیسم در عرصههای اجتماعی و فرهنگی چه خواهد بود؟
فکر میکنم در این میان یک راه دیگر هم وجود دارد که به این ثنویت تن نمیدهد و راه تازهای را به روی جامعه میگشاید. خرد ایرانی ققنوسوار خود را آشکار میکند. معتقدم با عبور از یک الی دو دهه فترت، یک تحول فکری رخ میدهد و جامعه با آن روبهرو میشود و بر بلندای آن پیش میرود و میبالد.
شما معتقدید که روح تمدن ایرانی از این چالشها و تنازعات میان سنت و مدرنیسم عبور میکند. برای عبور از این بحران اما چه زمینههایی لازم است؟
خرد ایرانی، جهان مادی را تجلی یک حقیقت قدسی میداند. ایرانی این حقیقت را بالاتر از هر مفهومی میداند. فرهنگ ایرانی نه به دین خودپرستی و شخصیتپرستی تن میدهد و نه تن به بردگی غیر میدهد. خرد ایرانی نه زیر بار قدرتهای داخلی و استبداد سر خم میکند و نه در برابر قدرتهای خارجی عقبنشینی میکند. ایرانی این آزادگی را دارد. روی معنا دست میگذارد و تن به نیهیلیسم غربی نمیدهد. اما از سوی دیگر این حقیقت، حقیقتی نیست که بتوان آن را برای انسان ایرانی به شکل یک بت دینی درآورد و تعین بخشید! لذا جامعه ایرانی به بنیادگرایی تن نمیدهد. لذا خرد ایرانی هم با ارتجاع مذهبی، خرافههای دینی و بنیادگرایی در ستیز است و در همان حال با بیمحتوایی، بیمعنایی، مرگ معنا و مرگ حقیقت و در یک کلام نیهیلیسم غربی زاویه دارد. به این دلیل است که معتقدم جامعه ایرانی از دل این تضادها، ناترازیها، کمبودها، فقدانها و...راهی به سمت توسعه، به سمت رشد و به سمت دانایی مییابد و آن را میپیماید.
همانطور که میدانید بخش قابل توجهی از اعتراضات این روزهای کشور مرتبط با تحرکات نسلz است. اگر قرار باشد به عنوان یک معلم و استاد دانشگاه با این نسل صحبت کنید نسل z را متوجه چه امری میکنید؟
این نسل، یک نسل مطلق و یک شک مطلق است. این نسل هر چیزی را زیر پرسش میبرد. پرسشگری ویژگی این نسل است. این شکاکیت و پرسشگری از سوی نسل z، دو وجه دارد، یکی وجه تخریبی است. تخریب به صورت مطلق، هر چند میتواند خطرناک باشد، اما از سوی دیگر باعث فروریزی بتهای پوشالی میشود. در ایران بتها باید فرو بریزند تا یک حقیقت تابناک پیش روی جامعه ایرانی به خصوص نسل زد و نسل آلفا و سایر نسلهای جوان نمایان شود. این حقیقت تابناک بر بلندای همان خرد ایرانی ظهور و بروز پیدا میکند که طی سالها، دههها و قرنها و هزارهها، جامعه ایرانی را مانا، پایدار و برقرار ساخته است. شک نکنید فردا برای این نسل و همه نسلهای ایرانی از امروز روشنتر و تابندهتر خواهد بود. این نسل قادر خواهد بود از میان گدازههای سنت و بنیادگرایی و افراط از یک طرف و نیهیلیسم و بیمعنایی، راهی به سمت رشد و بهبود و توسعه پیدا کند. من به این نسل امیدوارم و آینده را بهرغم همه مشکلات روشن میبینم.